مغرور
۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه
چقدر بر من سخت گذشت آنروز که دست هایم سرد بود
آنروز که رنگ چشمانت برای همیشه شب شد
آنروز که با لالایی صدای تو صبح ها خواب می شدم تا شب ها به یاد نگاه بیدار باشم
آنروز که رفتی برای همیشه
همیشه ای که دگر تکرار نمیشه
۱ نظر:
ناشناس
۹ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۳۴
یک بار جرآت کن و راجع به وعده ها و دروغات بنویس
پاسخ دادن
حذف
پاسخها
پاسخ دادن
افزودن نظر
بارگیری بیشتر...
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
یک بار جرآت کن و راجع به وعده ها و دروغات بنویس
پاسخ دادنحذف