۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

ماه رمضان

امسال هم ماه رمضان گذشت. درست مثل این بیست و چند سال شب احیا منتظر رویای قدیمیه فرود آمدن فرشته ها به زمین بودم..
الان بیست و چند سال قراره به همه آرزو هام برسم اما من همه آرزوهام رو از دست دادم...

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

صبر

صبر کردم . تو خوابی . اما تو خوب میدونی . مثل درخت ها . هر روز . بدون فضا . بدون فضا.
برگرد . سعی کردن بهتره . برای بهتر بودن . تو دنیای دلیل . حیات قدیمی . کاملا وایستا .
تو گفتی .غم رومی بینم . وقتی راضی باشی . از راه رفتن بهتره . هر روز.
نیاز دارم . با من بیا . تو با منی هر روز . من نمی کشم . سبز ها را.

نامه در دنیای دلتنگی

گذر زمان . من . ساکت.
همه جا . در فکر . اتفاق؟ . قسمت؟ . شاید . شاید نه.
ظهر . خیابان . خلوت . دلم . آشفته . گرم . دلگیر.
چرا؟ . فریادم . تو . شنیدن.
چرا؟ . احساسم . تو . فهمیدن.
چرا؟ . نگاهم . تو . ندیدن.
من . خدا . هردو . دوست داشتن

نگاه


۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

همه چیز درست مثل همان وقت ها بود

صبح زمانی به خودم آمدم که احساس عجیبی داشتم.
انگار پیش کسی بودم.یا یک ملاقات بزرگ داشتم.حسی شبیه به این که چیزی را گم کردم.یا چیزی را از دست دادم.یک بغض عجیب راه گلویم را بسته بود.
آری زیبای من. تو به خواب من آمده بودی.
خوشحال بودی در آغوش من.
نگاه همان نگاه بود.
لبخند همان لبخند.
صدای شیوای تو آرامش این قلب بود.
بوسه ها به همان گرمی.
زیبای من خوشحالم که پس از مدت ها به خوابم آمدی.
من که تو را از دست دادم. اما یک جمله هنوزم در دلم مانده.
من.از صمیم قلب دوست دارم
من دوست دارم.
دوست دارم عشق اول و آخرم...
می دانم که هیچ فرشته ای غیر تو لایق این جمله نیست. پس این بار با افتخار می گویم.
من دوست دارم.